چکیده مقاله

این مقاله پنج نقطه‌ی باورنکردنی در اتیوپی رو مرور می‌کنه که تصویر کلیشه‌ای قهوه و دشت‌های خشک رو کاملاً به‌هم می‌ریزن؛ از حوضچه‌های اسیدی، فسفری و داغ دشت دالول در داناکیل گرفته تا یازده کلیسای تاریخی لالیبلا که یک‌پارچه از دل سنگ‌های کوه تراشیده شدن. در ادامه با طبیعت خنک و ارتفاعات مه‌‌گرفته‌ی کوه‌های سیمین، پرتگاه‌های عمیق و میمون‌های علف‌خوار جلادا آشنا می‌‌شید و ماجراجویی شبانه تا لبه‌ی دریاچه‌ی گدازه‌ی جوشانِ آتشفشان فعال ارته‌اله رو می‌بینید. در نهایت هم مقاله به دره‌ی اومو سر می‌زنه؛ جایی که شانزده قوم بومی هنوز با آیین‌های باستانی‌شون روزگار می‌گذرونن و نشون می‌ده چطور تو دل یک کشور، عجایب زمین‌شناسی، تاریخ کهن و فرهنگ‌های زنده کنار هم جمع شدن.

یه لحظه چشم‌هاتون رو ببندید و اتیوپی رو تصور کنید. چی میاد تو ذهنتون؟ بوی قهوه؟ دونده‌های ماراتن؟ یا نهایتاً خشکسالی و مستندهای قدیمی تلویزیون؟ راستش تقصیری هم ندارید، چون همیشه همین چندتا تصویر تکراری رو از این گوشه‌ی آفریقا به خوردمون دادن.

حالا چشم‌هاتون رو باز کنید، چون قراره هرچی تو ذهنتون ساختید کاملاً بریزه به هم.

چطور ممکنه تو یه کشور، هم زمینی باشه که زیر پاتون زرد و سبز فسفری قل‌قل کنه و بوی تند گوگرد بده، هم کوهستان‌های سرد و مه‌گرفته‌ای که میمون‌هاش به جای موز و میوه، بی‌خیال بشینن علف بچرن؟ اتیوپی اصلاً شبیه هیچ جای دیگه‌ای نیست. این‌جا کلیساهاش رو آجر به آجر بالا نبردن، بلکه کوه رو کندن و رفتن تو دل زمین. شب‌هاش می‌تونید لبه‌ی دهانه‌ی یه آتشفشان بیدار وایسید و جوشیدن گدازه‌های سرخ رو نگاه کنید. چند ساعت بعدم برسید به قبیله‌هایی که انگار زمان براشون چند هزار سال پیش وایساده.

اگه فکر می‌کنید همه‌جای دنیا رو دیدید و چیزی غافلگیرتون نمی‌کنه، دست بذارید روی این پنج جای عجیب اتیوپی تا نظرتون عوض بشه. از عجیب‌ترینشون شروع می‌کنیم:

۱. داناکیل؛ جایی که انگار پا گذاشتید روی یه سیاره‌ی دیگه

وقتی زمین رنگ عوض می‌کنه

شمال‌شرقی اتیوپی، تو منطقه‌ای که مردمش بهش می‌گن عفر، دشتی هست که قدم گذاشتن روش حس عجیبی داره. زیر کفشتون پوسته‌ای از نمک خرد می‌شه و صدای ترق‌ترق می‌ده. کمی که جلوتر برید، به حوضچه‌هایی می‌رسید که آبشون سبز فسفریه و دورتادورشون لایه‌های زرد و نارنجی و قرمز نشسته. اسم این‌جا دالوله، قلب رنگارنگ داناکیل.

این رنگ‌ها نقاشی نیستن. گوگرد، نمک‌های آهن‌دار و چشمه‌های آب گرم و اسیدی هر روز دارن یه چیز تازه روی زمین می‌سازن. بوی تندی هم که تو هوا حس می‌کنید همون گوگرده و باید یه کم باهاش کنار بیایید. خوبیش اینه که راهنماها دقیق می‌دونن کجا می‌شه وایساد و کجا نه، چون بعضی نقطه‌ها آروم به نظر می‌رسن ولی زیرشون همه‌چی داره می‌جوشه.

چی داناکیل رو این‌قدر عجیب کرده؟

دالول حدود ۱۲۵ متر پایین‌تر از سطح دریاست. از نظر میانگین دمای سالانه هم جزو داغ‌ترین جاهای زمینه و تو ماه‌های گرم، هوا از ۴۰ درجه هم رد می‌شه.

ولی ماجرا فقط گرما نیست. داناکیل جاییه که سه صفحه‌ی زمین‌ساختی، یعنی عربی، نوبی و سومالی، دارن از هم دور می‌شن. زمین این‌جا واقعاً داره آروم‌آروم باز می‌شه. این منطقه قبلاً زیر آب دریا بوده و وقتی آب تبخیر شده، لایه‌های ضخیمی از نمک جا مونده. برای همین چند قرنه که مردم عفر تکه‌های نمک رو با تبر از زمین جدا می‌کنن و کاروان‌های شتر اون‌ها رو می‌برن شهرهای ارتفاعات. هنوزم بخشی از این کار همون شکل قدیمی رو داره.

سفر به جایی که طبیعتش هنوز آروم نگرفته

رفتن به داناکیل با سفرهای معمولی فرق داره. جاده‌ها ناهمواره و معمولاً با ماشین‌های چهارچرخ‌محرک و راهنمای محلی می‌رن. شب‌ها هم بیشتر تو کمپ‌های ساده می‌مونید، روی تخت‌های چوبی و طنابی زیر آسمون باز. بهترین زمانش ماه‌های خنک‌تر ساله، تقریباً از پاییز تا آخرای زمستون.

یه نکته‌: وضعیت امنیتی و مجوزهای ورود به منطقه‌ی عفر ممکنه هر دوره عوض بشه. پس قبل از هر برنامه‌ریزی، وضعیت اون روز رو چک کنید.

۲. لالیبلا؛ کلیساهایی که از دل زمین درآوردن

کلیساهایی که انگار از توی سنگ بیرون اومدن

تو ارتفاعات شمال اتیوپی، حدود ۲۵۰۰ متر بالاتر از سطح دریا، شهر کوچیکی هست که معروف‌ترین چیزش رو باید از بالا نگاه کنید. یازده تا کلیسا که هیچ‌کدومشون دیوار و سقفی نیستن که روی هم چیده شده باشه. همه‌شون از دل یه تیکه سنگ بزرگ بیرون کشیده شدن.

معروف‌ترینشون بیت گیورگیسه (کلیسای سنت جورج) که نقشه‌ش شکل صلیبه. این کلیسا تو یه گودال حدود ۱۲ متری قرار داره و باید از لبه‌ی گودال نگاهش کنید. دیدنش از نزدیک یه حس عجیب داره: ساختمونی کامل، با پنجره و ستون و سقف، که هیچ جاش به جای دیگه‌ای چسبونده نشده.

این‌ها رو چطوری ساختن؟

این کلیساها اواخر قرن دوازدهم و اوایل قرن سیزدهم، تو زمان پادشاهی به اسم لالیبلا از سلسله‌ی زاگوه ساخته شدن. سنگ این منطقه از جنس توف آتشفشانیه که از گرانیت نرم‌تره، ولی بازم کندن یه کلیسای کامل از توش کار آسونی نیست.

استادکارها اول دور بلوک سنگی رو می‌کندن تا از بقیه‌ی کوه جدا بشه. بعد از بالا به پایین جلو می‌رفتن و آخر سر داخلش رو خالی می‌کردن. کلیساها با تونل‌ها و راهروهای باریک سنگی به هم وصلن و برای هدایت آب بارون هم کانال‌هایی گذاشتن. تو روایت‌های محلی میگن فرشته‌ها شب‌ها به کارگرها کمک می‌کردن. با دیدن کار، می‌شه فهمید چرا همچین داستانی ساختن.

لالیبلا فقط یه جاذبه‌ی عجیب نیست

باید بدونید این‌جا موزه نیست. کلیساها هنوز فعالن، کشیش‌ها توشون خدمت می‌کنن و زائرها از سراسر کشور میان. برای ورود باید کفش‌هاتون رو بیرون بذارید. اگه بتونید سفرتون رو با جشن‌های بزرگ مسیحی اتیوپی هماهنگ کنید، یعنی گِنا (کریسمس اتیوپیایی) اواسط دی‌ماه یا تیمکات (جشن غسل تعمید) چند هفته بعدش، شهر رو پر از زائرهای سفیدپوش می‌بینید. اون‌وقته که می‌فهمید لالیبلا برای مردم اتیوپی «اورشلیم دوم»ـه، نه فقط یه مقصد دیدنی.

۳. کوه‌های سیمین؛ آفریقایی که اصلاً انتظارش رو نداشتید

پرتگاه‌هایی که تا چشم کار می‌کنه ادامه دارن

اگه تصویر شما از آفریقا فقط ساوانا و دشت‌های گرمه، سیمین همه‌ش رو به هم می‌ریزه. این‌جا صخره‌هایی هست که بعضی جاهاشون تا حدود ۱۵۰۰ متر مستقیم پایین می‌رن و دره‌هایی که از لبه‌شون ته‌شون رو نمی‌شه دید. بلندترین نقطه، راس دژن، حدود ۴۵۰۰ متر ارتفاع داره. هوا بالاتر که می‌ره سرد می‌شه و بعضی صبح‌ها یخ‌بندون هم هست.

بعضی نقطه‌ها، مثل ایمت گوگو، از اون جاهاییه که عکسش رو ببینید فکر می‌کنید فتوشاپ شده. آبشار جینبر هم نزدیک ۵۰۰ متر ارتفاع داره. پارک ملی سیمین جزو اولین جاهاییه که یونسکو ثبت جهانی‌شون کرد.

میمون‌هایی که به هیچ میمونی شبیه نیستن

ساکن‌های معروف این کوه‌ها جلادا (گلادا) هستن. بهشون بیشتر «میمون قلب خونین» می‌گن، چون نرهاشون یه لکه‌ی قرمز روی سینه دارن. اسمشون میمونه ولی با بیشتر هم‌خانواده‌هاشون فرق دارن: جلادا تقریباً فقط علف می‌خوره، که برای یه نخستی خیلی عجیبه.

رفتارشونم جالب‌تره. می‌شینن روی زمین و بی‌خیال علف می‌چرن و اگه آروم جلو برید، کاری به شما ندارن. گله‌هاشون گاهی به چند صد تا می‌رسه. کنارشون بز کوهی والیا هم زندگی می‌کنه، گونه‌ای که فقط تو همین کوه‌ها پیدا می‌شه.

یه روز تو سیمین چه شکلیه؟

صبح زود از چادر یا لاج می‌آید بیرون و هوا سرده. با یه اسکات محلی، که معمولاً همراهیش اجباریه، راه می‌افتید. چند ساعت رو لبه‌ی پرتگاه‌ها قدم می‌زنید و گاهی به یه گله جلادا می‌رسید که وسط مسیر نشستن و اصلاً هم عجله ندارن. بعدازظهر هم یا می‌رسید به یکی از نقطه‌های دید، یا یه گوشه ساکت می‌شینید و به ابرهایی نگاه می‌کنید که زیر پاتون جابه‌جا می‌شن.

یه نکته‌ی ساده ولی مهم: ارتفاع بالاست. اگه چند روز نباشه که بدنتون به ارتفاع عادت کنه، همین مسیرها هم حسابی نفستون رو می‌گیره.

۴. ارته‌اله؛ تماشای آتیش از دل یه آتشفشان

شب که می‌شه، کوه شروع می‌کنه به درخشیدن

ارته‌اله هم تو همون منطقه‌ی داناکیله، ولی تجربه‌ش یه چیز دیگه‌ست. اسمش تو زبان عفری یعنی «کوه دود» و یکی از معدود آتشفشان‌های دنیاست که دریاچه‌ی گدازه‌ش سال‌هاست پایدار فعال مونده.

برای دیدنش معمولاً غروب راه می‌افتید و شب، وقتی هوا خنک‌تر شده، چند ساعت روی دشت سنگ‌های سیاه آتشفشانی بالا می‌رید. زمین زیر پا ترد و ناهمواره و کم‌کم دور و برتون تاریک می‌شه. بعد وقتی می‌رسید بالای دهانه و پایین رو نگاه می‌کنید، نور نارنجی رو می‌بینید.

دریاچه‌ی گدازه یعنی چی؟

گدازه معمولاً از دهانه می‌زنه بیرون و جاری می‌شه. ولی تو دریاچه‌ی گدازه، سنگ مذاب تو دهانه می‌مونه و مثل آب یه دریاچه آروم می‌جوشه و جابه‌جا می‌شه. دماش بیشتر از هزار درجه‌ست. همچین چیزی تو کل دنیا خیلی کم پیدا می‌شه.

یه چیزی رو هم بگم: وضعیت این دریاچه ثابت نیست. بعضی سال‌ها سطح گدازه میاد بالا و از لبه‌ی دهانه دیده می‌شه، بعضی وقت‌ها هم پایین می‌ره و دور می‌شه. پس قبل از هر برنامه‌ای، وضعیت اون زمان رو بررسی کنید.

این سفر بیشتر شبیه ماجراجوییه تا یه بازدید معمولی

شب رو همون‌جا، لبه‌ی دهانه، می‌گذرونید. معمولاً روی زمینی که با سنگ‌چین محدود شده، با یه زیرانداز و کیسه‌خواب. نصفه‌شب بیدار می‌شید، صدای غرش گدازه میاد و آسمون بالای سرتون پر از ستارست. بعضیا همون‌جا ساعت‌ها بدون حرف می‌شینن.

راحتی تو این سفر خبری نیست: گرد و خاک، گرما، خواب کم و راه سخت. ولی اگه از مسافرها بپرسید کدوم تجربه‌ی این سفر از همه خاص‌تر بوده، جواب بیشترشون همین یه شبه.

۵. دره‌ی اومو؛ اتیوپی‌ای که تا حالا ندیده بودید

چند فرهنگ مختلف تو یه منطقه

جنوب اتیوپی، تو منطقه‌ای که رودخونه‌ی اومو ازش رد می‌شه، یه چیزی هست که از جنس منظره نیست، از جنس آدم‌هاست. دره‌ی پایینی اومو خونه‌ی گروه‌های قومی زیادیه، تقریباً شونزده قوم مثل مورسی، هامر، کارو، بودی و دسنچ. هرکدوم زبون، لباس، آیین و سبک زندگی خودشون رو دارن و گاهی فقط با چند ساعت رانندگی از هم فاصله دارن.

این منطقه برای دیرینه‌شناسی هم مهمه. فسیل‌هایی از اجداد انسان تو همین دره پیدا شده و یونسکو به همین خاطر ثبتش کرده.

زندگی تو اومو با چیزی که ما می‌شناسیم چه فرقی داره؟

خیلی از مردم این منطقه هنوز از دامداری و کشاورزی کنار رودخونه زندگی می‌کنن. گاو فقط یه حیوون اهلی نیست؛ ثروته، مهریه‌ست و تو آیین‌ها نقش اصلی رو داره. تو قوم هامر مثلاً، پسر جوون برای ورود به دنیای بزرگ‌ترها باید تو یه مراسم روی پشت چندتا گاو ردیف‌شده بدوئه و بپره. بدون این مراسم نمی‌تونه ازدواج کنه.

بازارهای هفتگی، مثل بازار کی‌افر، جاهاییه که چند قوم با لباس و زیورآلاتشون کنار هم جمع می‌شن و رفت‌وآمد می‌کنن.

چیزی که این سفر رو از یه تماشای ساده بیشتر می‌کنه

این‌جا رو رک بگم: این منطقه با گردشگری عوض شده. تو بعضی روستاها عکس گرفتن پولیه و بعضی مسافرها مردم رو مثل «جاذبه» می‌بینن. اگه می‌خواید تجربه‌تون از تماشا فراتر بره، چندتا کار ساده کمک می‌کنه: قبل از عکس گرفتن اجازه بگیرید، با راهنمای محلی برید که رابطه‌ی واقعی با مردم داره و عجله نکنید. یه نوشیدنی کنار بازار، یه گپ ساده با کمک مترجم، یا یه نگاه که از سر کنجکاوی باشه نه شکار عکس، همه‌چی رو عوض می‌کنه.

تغییرات سریع منطقه، از سدسازی تا کشاورزی تجاری، هم باعث شده شیوه‌ی زندگی خیلی از این گروه‌ها داره عوض می‌شه. دره‌ی اومو چیزی نیست که همیشه همین‌جوری بمونه.

اتیوپی شاید اون چیزی نباشه که تو عکس‌ها دیدید

شاید عجیب‌ترین چیز درباره‌ی این پنج جا خودشون نباشن، این باشه که همه‌شون تو یه کشورن. یه سر کشور، دشتی از نمک و گوگرد تو عمق زمین. سر دیگه، کوهستانی با میمون‌هایی که علف می‌خورن. وسطش، کلیساهایی که هشتصد سال پیش از دل سنگ درومدن. و تو جنوب، آدم‌هایی که یه جور دیگه زندگی می‌کنن.

یه تیکه‌ی دیگه هم از همین داستان مونده. تو همین منطقه‌ی عفر بود که سال ۱۹۷۴ اسکلت «لوسی» پیدا شد، با قدمت حدود ۳٫۲ میلیون سال؛ یکی از مشهورترین فسیل‌های نیاکان انسان. یعنی زمینی که امروز زیر پاتون داره شکاف برمی‌داره، چند میلیون سال پیش هم قدم‌های اولین آدم‌ها رو دیده.

اتیوپی برای کسی که دنبال یه سفر متفاوته همه‌چی داره: طبیعت، ماجراجویی، فرهنگ، تاریخ و جاهایی که هنوز کمتر کسی ازشون شنیده.

ذخیره‌ش کنید برای بعد

اگه اتیوپی از اون مقصدهاست که دوست دارید یه روز بیشتر درباره‌ش بدونید، این مقاله رو نگه دارید. احتمالاً وقتی شروع کنید به شناختن اتیوپی، همین پنج‌تا فقط بخش کوچیکی از ماجرا باشن.

طبیعت‌گردی ماجراجویانه در پارک ملی سیمین: آشنایی با آبشار جین باهیر